اینک که بهار فرا می رسد، بیایید رخت کینه و خشم برکنیم و بر لب خویش خنده را جاری کنیم. حال که فرصتی است تا سردی را از خانه دلهامان بیرون کنیم و جای آن مهربانی و عشق را صاحب خانه کنیم، پس چه جای درنگ است؟
ماهی قرمز سفره هفت سین چه عاشقانه می رقصد و باله های سپید و سرخش را در لابه لای آب برای فهماندن معنای زندگی بر هم می زند. گهگاه آهسته و پیوسته و گه تند و پرشتاب در تنگ بلورینش پرسه می زند و این طرف و آن طرف را نگاه می کند، آری این بوی خوش بهار است که از تیک و تیک ثانیه های ساعت به گوش می رسد. این تیک و تاک عقربه قرمز زمان، بی شک جریان عبور زندگی ماست. پس چه جای درنگ است؟ برخیز و بیا ترانه خوانی بکنیم.
قلبم را با نام تو این مزدا جلا می دهم و دستهایم را به آستان مقدس تو بر آسمان عشق بلند می کنم و دعای مهر و پرستش تو را به آهنگ می خوانم و از خرد تو خردمندی و از نعمت تو سعادت می طلبم. ای خداوند جان و خرد، و ای یزدان پاک، هم اکنون که بلبلان آواز سر داده اند و سفره ما از شمع و شراب و سوری و سنبل و ساز مطرب عشق رنگین شده است و چیده ایم سفره مهری از هفت سین و هفت شین و هفت چین، مهربانی و عاطفه، نیروی بخشودگی و آرامش را به من عطا کن. دستان مرا بگیر و در مسیر اندیشه نیک، کردار نیک و گفتار نیک رهنمون ساز و این چنین باد ای خداوند یگانه من.
هنگام تحویل سال نیایش پر رمز و راز گردش سال را به آواز خواهم خواند: خدایا چنان کن که هر روز ما، همه سبز باشد چو نوروز ما، دل و دیده باشد ز مهر تو شاد، جهان نو شود سال فرخنده باد.
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و اتش به همه عالم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نا محرم زد
نوروز بر شما خجسته و فرخنده باد
