سریال پلیسی شرلوک هلمز سریال پلیسی شرلوک هلمز
بیش از ۴۰ قسمت | دوبله فارسی
برای اولین بار |16DVD فقط 16500 تومان
شبهای برره !
سریال شبهای برره
۹۰ قسمت کامل با کیفیت عالی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

مدتی بود به دلیل بیماری و استفاده از داروهای قوی چندان فرصت نشد که مثل گذشته سایت رو سرپا نگه دارم و هر وقت شروع می کردم به نوشتن، 2 دقیقه بعد پاکش می کردم. چون احساس می کردم اون چیزی که میخواستم بگم را درست پرورش ندادم و نوشته هام رو دور می انداختم. الان که یه خورده سرحال اومدم دلیلش اینه که فیلم Duplex رو دیدم. اتفاقی داشتم کانالها رو عوض می کردم که به MBC Max که رسیدم دیدم داره فیلم خانه دوبلکس رو پخش می کنه. یادش بخیر. این فیلم رو ترم 5 با استاد فرهمندفر ترجمه کردم. چه لذتی داشت کارگاه ترجمه فیلم. واقعا دوران خوبی گذشت. 

 اگر این فیلم رو ندیدید حتما سعی کنید پیداش کنید و ببینیدش چون خیلی باحاله. هم اعصابتون رو یه پیرزنه مُردنی خورد می کنه و هم کلی می خندونتتون..

تاریخ ارسال: جمعه 14 اسفند 1388 | نسخه قابل چاپ | دسته بندی: تلخ و شیرین

کوروش بزرگ تابلویی که می­بینید، اثر «وینسنت لوپز» نقاش اسپانیایی قرن 18 و  روایت کنندۀ یکی از داستانهای تاریخ ایران باستان است.

در لغت نامۀ دهخدا زیر عنوان «پانته آ» بر اساس روایت «گزنفون» آمده است که: هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می­کردند. در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانته­آ که همسرش به نام «آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود.

چون وصف زیبایی پانته­آ را به کورش گفتند، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند و حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس این که به او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد. 

اما اراسپ خود عاشق پانته­آ گشت و خواست از او کام بگیرد، به ناچار پانته­آ از کورش کمک خواست. کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازا از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند. 

هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند. می­گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته­آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که در حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند و نیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.» 

آبراداتاس در جنگِ مورد اشاره کشته شد و پانته­آ بر سر جنازۀ او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانته­آ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانته­آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینۀ خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود، خود را کشت. هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید، بر سر جنازه ها آمد. از این روی اگر در تصویر دقت کنید دو جنازۀ زن می­بینید و یک مرد و باقی داستان که در تابلو مشخص است و بدین گونه است که کسی با نیکنامی در تاریخ جاودانه می­شود.

تاریخ ارسال: چهارشنبه 5 اسفند 1388 | نسخه قابل چاپ | دسته بندی: تلخ و شیرین

اندر شهر گل و بلبل همه قسم اهالی یافت می شود. خدا را صدهزار بار سپاس البته ما که بخیل نیستیم! و میزان ناسیونالیسیته ما هم به قدر و اندازه قوم سپاهان نیست! اما خوب دیگر چه می شود کرد که این آشفتگی بوم و دیار سبب شهرآشوبی شده است و تداخل فرهنگی را ایجاد می نماید. (نقطه سر خط)  

آقا یه عده معلوم الحال (ادبیات رو حال کن) که من نمی دونم چه سودی می برن بنده رو اذیت کنن که البته کور خوندن سعی می کنن در این آشفته بازار موسیقی و درس و تحریر، ذهن ما را به حاشیه کشانده و بعد سود ببرند و بعد هم به ریش ما بخندند (به خیال خودشان البته!).  

اما عزیزان من خودتان که می دانید با ما قلم به دست ها نباید دراوفتادن! که درافتادن خطاست، وگرنه یهو دیدید آمدیم در خانه تان با اسپری مشکی اونم از نوع خاریجی!! نوشتیم - ما کم نمیاریم -بریم اصلا رو کانال استانی فارس: حالو هی اذیتُم بوکو عامو! 

نگاه کاکوی گُلُم، منا! بچی شیرازم! بچه وسطوی همی شهرو هم هَسَم! اَی والو دلت میخواد با ای لهجی شیرازیو بات حرف بزنمـــــا! بی سر کوچو یی میس کالی بزن تا بیام! آقوی بچا هم خونن میگم اوَم بیادشا!!! هــــا! حواست باشه! 

حالو گفتم مامان بچا یی زنگی بزنه ای برنامی "در شهر" والو بگه به گوش مسوولان بورسونن این پلوی هوایی که نصفه نیم کاره ولش کِردنا! بیان والو یی همتی بکنن چهارتا پله هم سرش بیزارن ... والو مُردیم از بس نِگو ای ور اورش کِردیم، نفهمیدم از کجاش میرن بالو! 

آخرشم نفهمیدیم از کدوم کوچه سر درآوردیم!!! اگه شما فهمیدید نتیجه حرفام چی شد به منم بگید! البته این از خاصیت های لهجه پربار شیرازیست !! و یه نتیجه گیری اخلاقی هم داشت. اونم اینکه اگه نشستید من کم بیارم، کور خوندید!

پی نوشت: دیگه دیگه !! ما هم آره ! توهم زدی خیر باشه! .. راستی روز VALENTINE هم مبارک

تاریخ ارسال: یکشنبه 25 بهمن 1388 | نسخه قابل چاپ | دسته بندی: تلخ و شیرین
   1      2      3      4      5      6      7      8      9    >>
آمار بازدید از سایت

شمار بازدیدکنندگان:  62250

لیست وبلاگهای به روز شده

پیوندهای مفید و کارآمد
مطالب روزهای گذشته
Copyright © 2009-2010 NavidNikkar. All rights reserved.