همه توفیق ها و همه شکست های آدمی حاصل مستقیم اندیشه های خود اوست. در کائناتی کاملا منظم که عدم توازن به معنای نابودی تام است، مسئولیت فرد باید مطلق باشد. سستی و نیرو و پاکی و ناپاکی آدمی، به خودش متعلق است، نه به انسانی دیگر. خودش مسبب آنهاست، نه دیگری. و تنها خودش می تواند آنها را دگرگون سازد، نه یک نفر دیگر. اوضاع و شرایطش نیز از آنِ خودش است، نه از آنِ انسانی دیگر. رنج و شادمانی اش نیز از درون اوست. هرگونه بیندیشد، خود نیز همانگونه است. مادامی که همین گونه بیندیشد، همین گونه به جا خواهد ماند. | زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مستنرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنانسر فرا گوش من آورد به آواز حزینعاشقی را که چنین باده شبگیر دهندبرو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیرآن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیمخنده جام می و زلف گره گیر نگار | | پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دستنیم شب دوش به بالین من آمد بنشستگفت ای عاشق دیرینه من خوابت هستکافر عشق بود گر نشود باده پرستکه ندادند جز این تحفه به ما روز الستاگر از خمر بهشت است وگر باده مستای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست |
پی نوشت: متن برگرفته از کتاب "تو همانی که می اندیشی" نوشته: جیمز آلن و ترجمه: گیتی خوشدل فرم تماس با ما اصلاح شد: (اینجا کلیک کنید) |